بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

3

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

خدمت شاه فرستاد . مرد شاعر مدت سه سال در دربار شاه بماند سپس به منصوره بازگشت . عبد اللّه چگونگى احوال را از او پرسيد . آن مرد سرگذشت خويش را چنين شرح داد : « هنگامى پادشاه را ترك گفتم كه از قلب و زبان مسلمان شده بود اما از بيم اينكه كشورش را از دست ندهد و سلطنتش مختل نگردد مذهب اسلام را ظاهر نمىساخت . روزى از من خواست كه قرآن را برايش به زبان هندى تفسير كنم ، چنان كه خواست كردم تا به سورهء ( يس ) رسيدم و اين آيه را تفسير نمودم : قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ چون اين آيه را تفسير كردم شاه كه بر تخت زرين و مرصع به انواع جواهر قيمتى قرار داشت گفت معنى آيه را تكرار كن ، چنان كردم ، شاه از تخت به زير آمد و به روى زمين كه آب پاشيده شده و نمناك بود قدم زد آنگاه بر زمين افتاد و گونهء خود را بر خاك نهاد و چندان گريست كه صورتش گل‌آلود شد پس برخاست و روى به من كرد و گفت : اين است معبود اول و پروردگار قديم و يگانهء بىنظير . سپس فرمود برايش خانه‌اى بنا كردند و تنها در آن خانه مىرفت . ظاهرا مىگفت براى انجام امور كشور در آن خانه خلوت مىكند ، اما در خفا عبادت خداى را بجا مىآورد و نماز مىگزارد بدون آنكه احدى از كار او آگاه گردد ، و در سه نوبت ششصد من طلا به من عطا فرمود . » [ داستان شمارهء ] : 2 هم او براى من حكايت كرد كه اهالى كشمير بالا در هر سال عيدى دارند و در آن عيد مردم در محلى جمع مىشوند و خطيبى براى موعظه به منبر مىرود . روزى خطيب بنا به عادت به منبر رفت و با خود كوزه‌اى